کد خبر: 3429 زمان انتشار: 03:24:51 - 1404/10/05
یادداشت اختصصاصی؛ بداهه در معماری؛ جست‌وجوی صدای درون در آفرینش فضا

استاد لطفی می‌گفت موسیقی از جایی آغاز می‌شود که صدایی درون هنرمند به سخن درمی‌آید. اگر این صدا خاموش باشد، هنر هم خاموش است. آیا معماری، امروز این صدا را می‌شنود؟ پاسخ شاید در مفهومی نهفته باشد که استاد لطفی آن را اوج هنر می‌دانست: بداهه.

«اوج هنر، بداهه است؛ آنجا که آنچه از درون می‌آید، به اثر تبدیل می‌شود» محمدرضا لطفی

مقدمه | وقتی هنر از درون آغاز می‌شود

هر گفت‌وگویی درباره هنر، اگر از درون آغاز نشود، ناگزیر به سطح می‌لغزد. هنر، پیش از آنکه محصول مهارت، تکنیک یا دانش باشد، واکنشی است به یک ندا؛ ندایی که در درون هنرمند شکل می‌گیرد و او را وادار به پاسخ می‌کند. این پاسخ می‌تواند صدا باشد، تصویر، فضا یا حتی سکوت. در چنین نگاهی، هنر نه «تولید» است و نه «مصرف»، بلکه فرآیندی است از دریافت، هضم و بازتاب.

در معماری معاصر، به‌ویژه در بستری که سرعت، بازار و بازتولید تصویر بر آن مسلط شده‌اند، این پرسش اساسی مطرح می‌شود: آیا معماری هنوز از درون آغاز می‌شود؟ یا آنچه امروز می‌سازیم، بیشتر پاسخی است به الگوهای بیرونی، انتظارات اقتصادی و فرم‌های ازپیش‌آزموده؟ طرح این پرسش، نه از موضع نوستالژی، بلکه از منظر بازاندیشی در مفهوم خلاقیت ضروری است.

اینجاست که گفت‌وگوی میان موسیقی و معماری معنا پیدا می‌کند؛ گفت‌وگویی که در آن «بداهه» به‌عنوان اوج خلاقیت هنری، پلی می‌شود برای فهم آنچه معماری از دست داده یا به حاشیه رانده است.

 

موسیقی و وجدان صوتی | خوانش سخنان استاد لطفی

در گفت‌وگوهای استاد محمدرضا لطفی درباره موسیقی، مفهومی بارها تکرار می‌شود که فراتر از تکنیک و آموزش است: «ندای درونی». او از صدایی سخن می‌گوید که همچون وجدان بیدار، موسیقی‌دان را فرا می‌خواند؛ صدایی که اگر شنیده نشود، موسیقی به تکرار، نمایش یا مهارت صرف تقلیل می‌یابد.

لطفی موسیقی را امری باطنی می‌دانست؛ کشفی شهودی که از درون فرد آغاز می‌شود و به همین دلیل، قدرت تأثیرگذاری بر دیگران را می‌یابد. نخستین سرچشمه این شهود، از نگاه او، طبیعت است؛ تجربه‌ای زیسته، نه دانشی انتزاعی. درختی در حیاط خانه، سکوت یک بعدازظهر، یا کیفیت نور، همه می‌توانند جرقه‌ی آغاز باشند.

نکته‌ی محوری در سخنان او، تأکید بر بداهه‌نوازی به‌عنوان اوج هنر است. بداهه نه به‌معنای بی‌قانونی، بلکه به‌معنای حضور کامل در لحظه است؛ لحظه‌ای که در آن، نوازنده با تمام تجربه، دانش و احساس خود وارد میدان می‌شود و چیزی را می‌آفریند که پیش‌تر وجود نداشته است. این فرآیند، نیازمند ذوق، شوق، احترام به هنر و مسئولیت در برابر مخاطب است. هنر، در این معنا، رابطه‌ای دوطرفه میان هنرمند و مردم است.

این نگاه، اگرچه در بستر موسیقی ایرانی بیان شده، اما ظرفیت آن را دارد که به سایر هنرها، از جمله معماری، تعمیم یابد.

 

بداهه چیست؟ | از موسیقی به هنرهای دیگر

بداهه اغلب به‌اشتباه با تصادف یا بی‌نظمی یکی گرفته می‌شود. حال آنکه در سنت‌های هنری عمیق، بداهه نتیجه‌ی انباشت تجربه، دانش و تمرین است. بداهه زمانی ممکن می‌شود که هنرمند، قواعد را درونی کرده و به مرحله‌ای رسیده باشد که بتواند از آن‌ها عبور کند، نه آنکه نادیده‌شان بگیرد.

در خوشنویسی، حرکت بداهه‌ی قلم بدون سال‌ها ممارست ممکن نیست. در تئاتر، بداهه‌پردازی بر شانه‌ی شناخت بدن، متن و فضا شکل می‌گیرد. در موسیقی، بداهه حاصل زیستن در مقام‌ها و دستگاه‌هاست. بداهه، به‌بیان دیگر، لحظه‌ای است که اندیشه و عمل به هم می‌رسند.

از این منظر، بداهه نه نفی عقلانیت، بلکه شکل والای آن است. هنرمند در لحظه تصمیم می‌گیرد، اما این تصمیم بر پایه‌ی فهمی عمیق از ماده، ابزار و مخاطب است. بداهه همواره با مسئولیت همراه است؛ مسئولیت در برابر خودِ اثر و در برابر کسانی که آن را تجربه می‌کنند.

 

گذار به معماری | آیا معماری هم می‌تواند بداهه باشد؟

در نگاه نخست، معماری به‌دلیل فرآیند طولانی طراحی و ساخت، در تضاد با بداهه‌ی لحظه‌ای موسیقی به نظر می‌رسد. اما اگر بداهه را نه به‌عنوان «زمان کوتاه»، بلکه به‌عنوان «کیفیت تصمیم‌گیری» بفهمیم، آنگاه معماری نیز می‌تواند واجد بداهه باشد.

بداهه در معماری، در لحظه‌هایی رخ می‌دهد که معمار در مواجهه با سایت، نور، برنامه یا محدودیت‌ها، تصمیمی می‌گیرد که از پیش در هیچ الگوی آماده‌ای وجود نداشته است. این تصمیم می‌تواند در یک اسکیس اولیه شکل بگیرد یا در بازنگری نهایی پروژه. آنچه مهم است، حضور آگاهانه معمار در فرآیند طراحی است.

در این معنا، بداهه‌سازی در معماری به‌معنای طراحی «در پاسخ به موقعیت» است، نه تحمیل فرم. معماری بداهه، معماری‌ای است که می‌شنود، واکنش نشان می‌دهد و از تقلید صرف فاصله می‌گیرد.

 

معماری کپی محور | بحران تقلید و فقدان صدا

یکی از بحران‌های جدی معماری معاصر، غلبه‌ی الگوهای تکرارشونده است؛ فرم‌هایی که بدون پیوند با بستر، فرهنگ یا تجربه زیسته بازتولید می‌شوند. این کپی‌کاری، گاه با کیفیت بالا انجام می‌شود و گاه سطحی و شتاب‌زده است، اما در هر دو حالت، مسئله اصلی فقدان «صدا» است.

تقلید، در مراحل اولیه یادگیری، می‌تواند ضروری باشد. اما هنگامی که به استراتژی دائمی تبدیل شود، خلاقیت را خنثی می‌کند. معماری‌ای که صرفاً بازتاب تصاویر مجلات و شبکه‌های اجتماعی است، دیگر از درون نمی‌آید؛ بلکه واکنشی است به بازار و مد.

در چنین فضایی، بداهه به حاشیه رانده می‌شود، زیرا بداهه نیازمند ریسک است و بازار معمولاً ریسک‌گریز است. نتیجه، شهری است پر از ساختمان‌هایی که دیده می‌شوند، اما شنیده نمی‌شوند.

 

معماران بداهه پرداز | چه کسانی صدا داشتند؟

در تاریخ معماری، معمارانی را می‌توان یافت که آثارشان واجد کیفیتی بداهه‌گون است. فرانک لوید رایت، با اتکا به تجربه زیسته و پیوند با طبیعت، معماری را از درون بستر بیرون می‌کشید. لوئی کان، با پرسش‌های بنیادین درباره نور، سکوت و ماهیت فضا، هر پروژه را همچون مکاشفه‌ای تازه می‌دید.

آلوارو سیزا بارها تأکید کرده است که طراحی، واکنشی است به آنچه وجود دارد؛ نه تحقق یک ایده از پیش تعیین‌شده. تادائو آندو، در مواجهه با نور و بتن، نوعی بداهه‌ی کنترل‌شده را رقم می‌زند که حاصل شهود و انضباط توأمان است. پیتر زومتور نیز معماری را امری حسی و مبتنی بر حافظه می‌داند؛ جایی که تصمیم‌ها از دل تجربه بیرون می‌آیند.

وجه مشترک این معماران، نه سبک، بلکه داشتن «صدا»ست؛ صدایی که از درون می‌آید و در هر پروژه، شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد.

 

مسئولیت دوطرفه | معمار و مردم

سخنان استاد لطفی درباره مسئولیت دوطرفه میان هنرمند و مردم، در معماری نیز مصداق دارد. معمار، مسئول است که فراتر از تولید فرم، به تجربه انسانی بیندیشد. در مقابل، جامعه نیز مسئول است که به هنر مجال بروز دهد و آن را به کالای صرف تقلیل ندهد.

معماری زمانی به بداهه نزدیک می‌شود که از منطق صرف مصرف فاصله بگیرد و به تجربه بازگردد. این امر مستلزم بازنگری در آموزش، نقد و رسانه است. اگر معماری فقط برای دیده‌شدن ساخته شود، بداهه جایی در آن نخواهد داشت.

 

بداهه، در مقام بازگشت به اصالت

بداهه، در نهایت، دعوتی است به حضور. حضوری کامل در لحظه طراحی، در مواجهه با جهان و در برابر انسان. معماری، همانند موسیقی، زمانی معنا می‌یابد که از درون آغاز شود و به بیرون راه پیدا کند.

پرسش نهایی این است: آیا معماری امروز هنوز جرأت شنیدن صدای درونش را دارد؟ یا آن صدا در هیاهوی بازار و تکرار، خاموش شده است؟

 

نویسنده:

پویا مودتی "معمار و پژوهشگر"

تصویر:

Google.com


ارسال نظر


رویداد

کلیه حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ می باشد.