استاد عبدالحمید نقره کار بر آستانه سر در خانه اش نوشته:" حسبنا الله و نعم الوکیل" و بر دیوارش این آیه جلوه میکند: "ادخلوها بسلام آمنین".
به گزارش رسانه " اخـبــار معـمـاری "، به نقل از ايرنا، آیه بیوت در سوره نور درباره خانه هایی است که هر صبح و شام، ذکر و تسبیح خدا در آنها طنین انداز است و از همین روی خدا اذن داده منزلت این خانه ها بالا رود.
"فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو و الاصال". این آیات از سر صدق و اعتقاد بر سردر منزل نقش بسته اند و به ما می گویند که صاحب این خانه دل در گرو قرآن و اهل بیت دارد.
خانه را من روفتم از نیک و بد
خانه ام پُرّ است از عشق احد
حیات این منزل بزرگ نیست. کوچک و نقلی است اما باغچه ای با صفا دارد. بارها دیده ام که مرحوم نقره کار درختان و گل و گیاهان را ناز و نوازش و آبیاری می کند. رسیدگی به باغچه یعنی ایمان داشتن به طبیعت، یعنی کاشتن بذر محبت در دل خاک.
صفای وجودی یک هنرمند صرفا در ترسیم طرح های معماری خلاصه نمی شود، بلکه در انس و الفت با خالق و مخلوق معنا می یابد.
اگر معمار درکی از باغ دلگشا نداشته باشد، چگونه نشاط و طراوت باغ را در طراحی اش منعکس کند؟ نقره کار هم در اندیشه گُل بود و هم به خرمی باغ می اندیشید و ریشه این صفا را در آیات نورانی قرآن جستجو می کرد.
این نگاه معمارانه، رشته به هم پیوسته ای از همه این ظرائف است که در طول زمان حاصل می شود و نتیجه آن جان بخشی به خانه و کاشانه است.
اگر به درون خانه قدم بگذارید، سادگی و بیآلایشی آن چشمگیر است. پنجرههایی رو به نور دارد و غرق در آفتاب طبیعت است. مهندس نقرهکار در ساخت فضاهای کوچک و حتی قِناس، چیرهدست بود و در طراحیهایش به بهرهگیری بهینه از عناصر طبیعی توجهی جدی داشت. هنر معمار کاربلد آن است که فضای محدود را به بهشتی مثالی بدل کند و به بنا و مصالح روح ببخشد؛ و ما بهروشنی میتوانستیم روح لطیف و مهربان این معمار فقید را در منزل شخصیاش مشاهده کنیم.
در همین خانه، نزدیک به ١٠٠ روز پیش پای صحبتش نشستم. اما حال و هوای دیگری داشت و ما را به تأمل در آیات قرآن فراخواند.
میپرسید: این همه قصه در قرآن برای چیست؟ ذکر قصه اصحاب فیل، هابیل و قابیل، ذوالقرنین و داستانهای پیامبران از حضرت آدم، نوح، هود، موسی و حضرت سلیمان تا یونس و یحیی و دیگران چه فایده ای برای ما دارد؟ سپس به آیه ۱۱۱ سوره یوسف اشاره کرد:" لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب" این قصه ها برای عبرت گرفتن است و در آنها نکات اخلاقی و انسانی و تاریخی نهفته است. ایشان تاکید کرد که انسان در چرخه تکرار تاریخ اسیر است مگر اینکه گذشته را آیینه عبرت آینده کند و مسیر اصلی زندگی اش را بر گزیند.
از صحبتهایش چنین بر می آمد که اعتقادی راسخ به قضا و قدر الهی دارد. نقل میکرد ورودش به دانشگاه ملی (شهید بهشتی) بهگونهای سرنوشت او را با جریان انقلاب و جوانان مذهبی گره زد. نخست قصد داشت در دانشگاه تهران تحصیل کند، اما تقدیر مسیر دیگری پیش پایش نهاد و در دوران دانشجویی به حلقههای انقلابی و محافل فکری و مذهبی، از جمله حسینیه ارشاد، پیوست.
حتی وقوع انقلاب اسلامی را نیز در چارچوب مشیت الهی تفسیر میکرد و در پایان سخنانش گفت عصاره ۶٠ سال فعالیت علمیاش یقین به این حدیث بوده است."من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه". باور داشت خداوند در هر عصر، متناسب با زمانه، حجت را بر انسانها تمام میکند و انسان باید آن حجت را بشناسد تا دچار خسران نشود.
من البته نمی دانم چه کسی اسیر سایه ها و سراب می شود و چه کسانی ره به حقیقت میبرند اما شرافت تنها واژه ای است که زیبنده این معمار مومن است؛ مردی که عمر خود را صرف معلمی، کسب معرفت الهی و کاوش در مبانی نظری و عملی معماری اسلامی ایران کرد. ا
و با آن پیشینه خانوادگی میتوانست در شمار بازاریان متمول باشد، اما به تعبیر خودش «هجرت کرد»؛ از مال دنیا گذشت، بخشید و ساده زیست. همه عمر در پی حکمت اسلامی بود تا هفت شهر عشق را طی کند، هرچند به فروتنی میگفت: "ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم" .خدایش بیامرزد و نام و یادش به نیکی بماناد.
**عضو هیات علمی فرهنگستان هنر