دکتر احد نژادابراهیمی، معمار، پژوهشگر و استاد دانشگاه، در نخستین گفتوگوی مجموعه «روایت اندیشه در معماری تبریز» با نقد نحوه ورود و بهکارگیری مفاهیم «ساماندهی»، «بهسازی»، «نوسازی» و «بازآفرینی» در مدیریت شهری، معتقد است تغییر نام طرحها و ساختارهای مدیریتی بدون تغییر در روش مداخله، نمیتواند به احیای واقعی شهر منجر شود. او با اشاره به تجربههای تبریز، از جمله طرح ساماندهی درب باغمیشه و تخریب بازار سماورسازان، تأکید میکند که بازآفرینی باید مفهومی شهری و چندبعدی باشد و در آن، مسائل کالبدی، اجتماعی، فرهنگی، زیستمحیطی، حقوقی و اقتصادی در کنار یکدیگر دیده شوند.
در سلسله گفتوگوهای «اخبار معماری» با چهرههای علمی و حرفهای حوزه معماری و شهر، این بار دکتر احد نژادابراهیمی، معمار، پژوهشگر و استادتمام دانشگاه هنر اسلامی تبریز، مهمان این مجموعه است؛ چهرهای که سالها در عرصه آموزش، پژوهش و فعالیتهای حرفهای معماری حضور داشته و از منظرهای مختلف به مسائل معماری، شهر و میراث فرهنگی پرداخته است.
در این گفتوگو، مجموعهای از موضوعات و دغدغههای مرتبط با معماری و شهر مورد بررسی قرار گرفته است؛ از مسائل روز معماری، آموزش و پژوهش گرفته تا چالشهای شهری، میراث معماری، هویت و تحولات معاصر. تلاش شده است بخشی از دیدگاهها و تجربیات علمی و حرفهای دکتر نژادابراهیمی درباره مسائل امروز معماری و شهر بازتاب یابد.
قسمت اول | بازآفرینی؛ وقتی واژهها از معنا تهی میشوند
قسمت دوم | تبریز؛ شهری با یک ژن تاریخی و فرهنگی
قسمت سوم | اصالت و بازسازی؛ از خانه صدقیانی تا عمارت کلاهفرنگی
قسمت چهارم | آینده تبریز؛ از الگلی تا میراث صنعتی
وقتی واژههای شهر معنای خود را از دست میدهند
تاریخ شهرها فقط در بناها و خیابانهایشان ثبت نمیشود؛ بخشی از این تاریخ در واژههایی شکل میگیرد که طی دههها برای توضیح سیاستها و روشهای مداخله در شهر به کار رفتهاند. «ساماندهی»، «بهسازی»، «نوسازی»، «بازسازی»، «باززندهسازی» و در سالهای اخیر «بازآفرینی» هر یک در دورهای وارد ادبیات معماری و شهرسازی ایران شدهاند و هر کدام قرار بوده است رویکردی متفاوت نسبت به وضعیت موجود شهر ارائه کنند.
اما زمانی که فاصله میان معنای یک واژه و نتیجه مداخلاتی که با آن نام انجام میشود افزایش پیدا کند، خود واژه نیز بخشی از اعتبارش را از دست میدهد.
در روایت دکتر احد نژادابراهیمی، تجربه تبریز نمونهای مهم برای بررسی همین مسئله است. او معتقد است برخی مداخلاتی که با عنوان ساماندهی انجام شدهاند، به جای بازگرداندن وضعیت موجود به شرایط مطلوب، به حذف بخشی از بافت تاریخی و فرهنگی شهر منجر شدهاند. از همینجا پرسش اصلی این گفتوگو شکل میگیرد: اگر «بازآفرینی» قرار است مفهومی جدید باشد، آیا صرفاً تغییر نام همان روشهای گذشته کافی است؟
نژادابراهیمی در پاسخ، بازآفرینی را مفهومی فراتر از مداخله کالبدی میداند؛ مفهومی که باید از تجربه شهرهای مختلف آموخته باشد و بتواند میان کالبد، جامعه، فرهنگ، محیط زیست، حقوق و اقتصاد رابطه برقرار کند.
ساماندهی در تبریز؛ وقتی یک واژه اعتبار خود را از دست میدهد | ساماندهی باید شهر را به وضع مطلوب بازگرداند؛ نه اینکه بخشی از تاریخ تبریز را حذف کند
یکی از نخستین نکاتی که دکتر نژادابراهیمی در بحث بازآفرینی شهری مطرح میکند، مسئله معنای واژههاست. به اعتقاد او، برخی واژهها در اثر نوع استفادهای که از آنها شده است، میتوانند به تدریج بار معنایی و حتی اعتبار فرهنگی خود را از دست بدهند. «ساماندهی» از نگاه او یکی از همین واژههاست.
ساماندهی در معنای خود، به معنای اصلاح و بهبود وضعیت موجود و بازگرداندن آن به شرایط مطلوب است. بنابراین انتظار میرود مداخلهای که با این عنوان انجام میشود، در جهت بهبود و ارتقای کیفیت محیط موجود حرکت کند؛ نه اینکه حذف عناصر تاریخی و فرهنگی را به همراه داشته باشد.
نژادابراهیمی برای توضیح این فاصله میان مفهوم و عملکرد، به تجربه طرح ساماندهی درب باغمیشه تبریز اشاره میکند؛ تجربهای که به گفته او، با تخریب زورخانه گیو و ساخت پاساژ جواهر همراه شد.
او میگوید در ادامه همین روند، بازار سماورسازان نیز در معرض تخریب قرار گرفت؛ بازاری که به گفته او یکی از اجزای اصلی بازار تاریخی تبریز بود. طرح پیشبینیشده این بود که فضای زیرین به پارکینگ طبقاتی اختصاص پیدا کند و بخش خیابان به فضای سبز تبدیل شود تا مجتمع تجاری جواهر بیشتر دیده شود.
از نگاه او، چنین تجربههایی باعث شدهاند که جامعه نسبت به خود واژه «ساماندهی» حساس شود؛ تا جایی که اگر دوباره در تبریز از اجرای طرح ساماندهی سخن گفته شود، واکنش طبیعی بخشی از جامعه این باشد که چنین مداخلهای را نپذیرد.
مسئله از نظر نژادابراهیمی، خود واژه نیست؛ بلکه فاصلهای است که میان معنای تخصصی آن و آنچه در شهر اتفاق افتاده ایجاد شده است.
او تأکید میکند که اگر هدف ساماندهی باشد، باید کوچه، بافت تاریخی، طاق و گنبدهای تخریبشده و دیگر عناصر ارزشمند شهر به وضعیت مطلوب بازگردانده شوند. در چنین تعریفی، ساماندهی نه ابزار حذف، بلکه ابزاری برای اصلاح و احیای وضعیت موجود است.

از بهسازی تا نوسازی؛ وقتی مداخله کالبدی جای مفهوم را میگیرد | بهسازی در تبریز نباید به توسعه کالبدی تقلیل پیدا کند | چرا تغییر واژه به تغییر رویکرد منجر نشد؟
پس از ساماندهی، مفاهیم دیگری مانند «بهسازی»، «نوسازی»، «بازسازی» و «باززندهسازی» وارد ادبیات مداخله در بافتهای شهری شدند.
نژادابراهیمی معتقد است بهسازی در دورههایی توانست در برخی شهرهای ایران تجربههای قابل توجهی ایجاد کند، اما زمانی که این مفهوم به توسعه صرفاً کالبدی تغییر پیدا کرد، به تدریج به همان مفاهیم پیش از خود تقلیل یافت و بخشی از ارزش اولیه خود را از دست داد.
در این نگاه، مسئله اصلی آن است که مداخله در شهر نباید تنها با میزان ساختوساز، تغییر کالبد یا توسعه فیزیکی سنجیده شود. هرگاه مفهوم بهسازی از ابعاد گستردهتر خود جدا شود و صرفاً به تغییر کالبدی تقلیل یابد، تفاوت آن با روشهای قبلی نیز کمرنگ خواهد شد.
از همین مسیر بود که واژههای جدید یکی پس از دیگری وارد ادبیات تخصصی شدند؛ اما پرسش همچنان باقی ماند: آیا تغییر واژه توانسته است تغییر واقعی در روش مداخله ایجاد کند؟
بازآفرینی با تغییر عنوان اتفاق نمیافتد؛ ساختار مداخله در شهر باید تغییر کند | از نوسازی و بازسازی تا بازآفرینی؛ آیا رویکرد شهر واقعاً تغییر کرده است؟
به گفته نژادابراهیمی، مفهوم «بازآفرینی» از حدود سال ۱۳۹۲ در ادبیات رسمی ایران بیشتر مورد استفاده قرار گرفت و دکتر محمدسعید ایزدی در گسترش این مفهوم در ساختارهای دولتی نقش داشت. پیش از آن نیز چهرههایی مانند مرحوم حبیبی درباره مفاهیم نزدیک به این حوزه فعالیت کرده بودند، اما به اعتقاد نژادابراهیمی، تمرکز بیشتر بر مرمت شهری بود تا مفهوم گستردهتر بازآفرینی.
با این حال، نقد اصلی او متوجه خود مفهوم بازآفرینی نیست؛ بلکه متوجه نحوه ورود آن به ساختار مدیریتی کشور است.
او معتقد است علیرغم اهداف گستردهای که برای بازآفرینی تعریف شد، در عمل در بسیاری از موارد همان مدیریت و همان ساختار قبلی با نام جدید ادامه پیدا کرد؛ بدون آنکه تحول متناسبی در شیوه مداخله ایجاد شود.
از نگاه او، هر مفهومی که قرار است در سطح جامعه جایگزین مفهوم قبلی شود، نیازمند اصول، ساختار و روشهای متناسب با خود است. نمیتوان تنها با تغییر نام، انتظار داشت که نتیجه نیز تغییر کند.
این نقد، بهویژه درباره تبریز اهمیت پیدا میکند؛ زیرا در شهری با چنین حجم و تنوعی از میراث تاریخی، فرهنگی و اجتماعی، تغییر عنوان پروژه نمیتواند جایگزین شناخت دقیق زمینه و روش مداخله شود.
بازآفرینی از کالبد آغاز شد، اما در کالبد متوقف نماند | بازسازی شهر کافی نبود؛ انسان و جامعه دوباره وارد فرآیند بازآفرینی شدند | بازآفرینی یعنی بازگرداندن حیات شهری، نه فقط بازسازی ساختمانها
نژادابراهیمی برای توضیح مفهوم بازآفرینی، به تجربه شهرهای غربی پس از جنگ جهانی دوم اشاره میکند. در آن دوره، با توجه به تخریب گسترده بناها و شهرها، نیازهای کالبدی در اولویت قرار داشتند و بازسازی فیزیکی شهرها اهمیت بیشتری پیدا کرده بود.
اما به گفته او، پس از بازگرداندن کالبد شهرها، این پرسش مطرح شد که آیا بازسازی ساختمانها به تنهایی میتواند شهر را دوباره زنده کند؟
پاسخ، از نگاه او، منفی بود. تجربه شهرهای غربی نشان داد که کالبد بدون توجه به مسائل اجتماعی، فرهنگی و زیستمحیطی نمیتواند به تنهایی پاسخگوی نیازهای شهر باشد. به همین دلیل، مفاهیم و رویکردهای جدیدی برای بازسازی و تجدید حیات شهر مطرح شدند.
در این مرحله، مفهوم بازآفرینی از بازسازی صرف کالبدی فاصله گرفت و به سمت نگاهی چندبعدی حرکت کرد؛ نگاهی که انسان و حیات شهری را دوباره در مرکز توجه قرار میداد.
از همین منظر، بازآفرینی برای نژادابراهیمی مفهومی است که باید بتواند میان کالبد، جامعه، فرهنگ، محیط زیست و دیگر ابعاد شهر ارتباط برقرار کند.
هر شهر یک ژن شهری دارد؛ بازآفرینی تبریز باید از شناخت هویت خودش آغاز شود | بازآفرینی یعنی کشف و گسترش ژن شهری؛ تبریز نمیتواند نسخه شهر دیگری باشد | تبریز یک ژن شهری دارد که هنوز بهدرستی شناخته نشده است
یکی از مفاهیم مهمی که در روایت نژادابراهیمی درباره تحول بازآفرینی مطرح میشود، مفهوم «ژن شهری» است.
در این نگاه، هر شهر مجموعهای از ویژگیهای کالبدی، فرهنگی، اجتماعی، زیستمحیطی و حقوقی دارد که هویت خاص آن شهر را شکل میدهد. بنابراین نمیتوان برای همه شهرها یک نسخه واحد از بازآفرینی تعریف کرد.
بازآفرینی باید بتواند این ویژگیهای خاص را شناسایی، حفظ و تقویت کند؛ به تعبیر نژادابراهیمی، هر شهر باید ژن شهری خود را کشف و گسترش دهد.
این نگاه برای تبریز اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا تجربه این شهر نشان میدهد که مداخله در بافت تاریخی، بدون توجه به فرهنگ و معماری زمینه، میتواند به تعارضهای اجتماعی و فرهنگی منجر شود.
از این منظر، پرسش درباره بازآفرینی تبریز پیش از آنکه این باشد که «چه چیزی را بسازیم؟»، باید این باشد که «چه چیزی تبریز را تبریز کرده است؟»
بازآفرینی در تبریز هنوز به مفهوم واقعی خود نرسیده است | تبریز هنوز تجربه موفقی از بازآفرینی شهری ندارد؛ مسئله در روش مداخله است | بازآفرینی در تبریز باید از نام پروژهها فراتر برود
نژادابراهیمی در ارزیابی وضعیت تبریز صریح است: به اعتقاد او، تاکنون پروژه بازآفرینی شهری موفقی که بتواند تمام ابعاد این مفهوم را در کنار یکدیگر محقق کند، در تبریز شکل نگرفته است.
این ارزیابی به معنای نفی همه اقدامات انجامشده در شهر نیست؛ بلکه نقد او متوجه فقدان یک رویکرد جامع و منسجم است.
به باور او، بازآفرینی زمانی معنا پیدا میکند که مجموعهای از مسائل در کنار هم دیده شوند؛ از کالبد و محیط زیست گرفته تا مسائل اجتماعی، فرهنگی و حقوقی. در غیر این صورت، بازآفرینی به همان مداخلات قبلی تقلیل پیدا خواهد کرد؛ تنها با یک نام جدید.
از همین رو، او تأکید میکند که بازآفرینی باید بهعنوان یک مفهوم شهری فهم شود، نه مفهومی که بتوان آن را برای هر ساختمان یا پروژه ساختمانی به کار برد. در حوزه ساختمان، به اعتقاد او، بیشتر با مفاهیمی مانند مرمت و احیا مواجه هستیم و نباید این مفاهیم را با بازآفرینی شهری یکسان دانست.
سرمایهگذار باید سود ببرد، اما نباید قواعد تبریز را تعیین کند | بازآفرینی تبریز بدون ضابطه، منافع شهر را قربانی سرمایه میکند | سرمایهگذاری و میراث تبریز میتوانند در کنار هم قرار بگیرند؛ اگر قواعد روشن باشند
یکی دیگر از ابعاد بازآفرینی که نژادابراهیمی بر آن تأکید میکند، رابطه میان سرمایهگذار و منافع عمومی شهر است.
او معتقد است سرمایهگذار طبیعتاً با هدف کسب سود وارد یک پروژه میشود و نمیتوان از او انتظار داشت که بدون در نظر گرفتن منافع اقتصادی خود سرمایهگذاری کند. مسئله از نظر او، حذف سرمایهگذار نیست؛ بلکه تعیین قواعدی است که بتواند میان سود سرمایهگذار و حفظ داشتههای فرهنگی شهر تعادل برقرار کند.
به اعتقاد او، نباید به سرمایهگذار اجازه داد قواعد و ضوابط پروژه را خودش تعریف کند. ضوابط باید از پیش مشخص کنند که چه عناصری از شهر باید حفظ شوند؛ از کوچه و معبر و خیابان گرفته تا تراکم، بافت و دیگر ویژگیهای هویتی.
در چنین شرایطی، سرمایهگذاری میتواند در فرآیند توسعه شهر حضور داشته باشد، بدون آنکه منافع اقتصادی آن به حذف ارزشهای فرهنگی و تاریخی تبریز منجر شود.
تبریز گرفتار تبهای معماری است؛ از تب تجاری تا موج هتلبوتیک | تبریز به جای تکرار الگوها، به مدیریت و ضابطه نیاز دارد
نژادابراهیمی برای توضیح بخشی از رفتارهای رایج در معماری معاصر تبریز از تعبیر «تب» استفاده میکند.
به گفته او، تبریز در دورههای مختلف شاهد موجهایی بوده است؛ در گذشته تب تجاری و در دوره اخیر، تب ایجاد هتلبوتیک در خانههای تاریخی. همزمان، استفاده از آجر نیز به یک جریان گسترده در معماری شهر تبدیل شده است؛ متریالی که به گفته او زمانی در نگاه عمومی، مصالحی محلی و نامرغوب تلقی میشد، اما با شکلگیری نمونههای موفق در شهر دوباره مورد توجه قرار گرفته است.
او اصل این جریانها را لزوماً منفی نمیداند، اما تأکید میکند که چنین روندهایی باید مدیریت، ضابطهمند و قانونمند شوند و در کنار آنها، فرهنگسازی، معرفی الگوهای موفق و ایجاد طرحهای حمایتی و تشویقی نیز صورت گیرد.
از نگاه او، اگر این جریانها بدون مدیریت رها شوند، ممکن است کارفرمایان، سازندگان و معماران از ادامه مسیرهای موفق فاصله بگیرند و تجربههای مثبت نیز به تدریج از میان بروند.
بازآفرینی در تبریز یک مفهوم شهری است، نه عنوانی برای مرمت هر ساختمان | مرمت بنا با بازآفرینی شهر یکی نیست | بازآفرینی تبریز باید از مقیاس ساختمان فراتر برود
یکی از مرزبندیهای مفهومی مهم در سخنان نژادابراهیمی، تفکیک «بازآفرینی شهری» از «مرمت و احیای بنا» است.
او تأکید میکند که بازآفرینی، در معنای دقیق خود، یک امر و مفهوم شهری است. بنابراین استفاده از این اصطلاح برای پروژههایی که صرفاً در مقیاس یک ساختمان انجام میشوند، میتواند موجب خلط مفاهیم شود. در حوزه ساختمان، از نگاه او، مفاهیمی مانند مرمت و احیا دقیقتر هستند.
در نتیجه، اگر قرار است از بازآفرینی در تبریز سخن بگوییم، موضوع باید فراتر از یک بنا یا یک پروژه ساختمانی باشد و مجموعه روابطی را دربرگیرد که حیات شهری را شکل میدهند.
این تمایز، در شهری مانند تبریز که با مجموعهای از محلههای تاریخی، بازار، بناها، باغها و فضاهای شهری مواجه است، اهمیت دوچندان پیدا میکند.
جمعبندی | بازآفرینی تبریز با تغییر نام اتفاق نمیافتد
در نخستین بخش این گفتوگو، دکتر احد نژادابراهیمی بحث خود را از یک مسئله ظاهراً ساده اما بنیادین آغاز میکند: معنای واژهها در شهر.
از «ساماندهی» تا «بهسازی»، از «نوسازی» و «بازسازی» تا «بازآفرینی»، مجموعهای از مفاهیم طی دهههای گذشته وارد ادبیات مدیریت شهری ایران شدهاند. اما از نگاه او، مسئله زمانی ایجاد میشود که این مفاهیم در فرآیند اجرا از معنای تخصصی خود فاصله بگیرند.
تجربههایی که او از تبریز مطرح میکند، بهویژه درباره ساماندهی درب باغمیشه و بازار سماورسازان، برای او نمونهای از همین فاصله میان واژه و عملکرد است.
در مقابل، بازآفرینی باید بتواند از این تجربه عبور کند. بازآفرینی، در روایت نژادابراهیمی، نه بازسازی صرف کالبد و نه تغییر عنوان یک ساختار مدیریتی است؛ بلکه فرآیندی است که باید ابعاد کالبدی، اجتماعی، فرهنگی، زیستمحیطی و حقوقی شهر را در کنار یکدیگر ببیند.
و در نهایت، برای تبریز یک اصل اساسی باقی میماند: بازآفرینی باید از شناخت خود شهر آغاز شود.
شناخت اینکه چه چیزی هویت تبریز را ساخته، چه بخشهایی از این هویت از بین رفته، چه چیزهایی هنوز باقی مانده و چگونه میتوان آنها را به بخشی از آینده شهر تبدیل کرد.
از این منظر، بازآفرینی تبریز پیش از آنکه مسئلهای برای ساختن باشد، مسئلهای برای شناختن است.
هیات تحریریه: