بنای تاریخی تومانیان، معروف به «پادگان روسها» در سبزوار، در روز روشن هدف لودر قرار گرفت؛ بنایی که اگرچه در فهرست آثار ملی ثبت نشده بود، اما در اسناد مصوب شهری بهعنوان عنصر واجد ارزش تاریخی شناسایی شده بود. اکنون با توقف عملیات، تشکیل پرونده قضایی و طرح اتهام علیه فرآیند صدور مجوز، پرسش اصلی این است: چه کسی اجازه داد لودر پیش از قانون به سراغ میراث تاریخی سبزوار برود؟
تصاویر منتشرشده از روز ۱۸ شهریور ۱۴۰۵ نشان میدهد یک دستگاه لودر در حال تخریب بخشهایی از بنای تومانیان بوده است. گزارشها از آسیب جدی به سردر، تاج سازه و بخشهایی از جدارههای بنا حکایت دارد. بر اساس اظهارات مسئولان میراث فرهنگی، راننده لودر پس از عملیات محل را ترک کرده و شناسایی او و دیگر افراد دخیل در تخریب در دستور کار قرار گرفته است.
با توجه به تفاوت گزارشهای منتشرشده، نمیتوان در این مرحله از «تخریب کامل بنا» سخن گفت؛ آنچه بهطور قطعی در منابع رسمیتر تأیید شده، تخریب بخشهایی از اثر، بهویژه سردر و اجزای ارزشمند آن است.
یکی از نکات بحثبرانگیز این پرونده آن است که پادگان روسها در فهرست آثار ملی ایران ثبت نشده بود. با این حال، این موضوع به معنای بیاعتباری ارزش تاریخی آن نبود.
علیرضا ایزدی، مدیرکل ثبت آثار و حفظ و احیای میراث معنوی و طبیعی وزارت میراث فرهنگی، اعلام کرده است که ارزش تاریخی این بنا در بازنگری مصوب سال ۱۴۰۳ تثبیت و برای آن «لکه تاریخی» تعیین شده و این موضوع به مجموعه مدیریت شهری سبزوار ابلاغ شده بود. به گفته او، بررسیهای فنی، مستندات نقشهبرداری، پلان معماری، جدارهها و تصاویر هوایی نیز با معیارهای قانونی ابنیه تاریخی انطباق داشته است.
به این ترتیب، اختلاف اصلی دیگر فقط بر سر «ثبت ملی بودن یا نبودن» بنا نیست؛ پرسش مهمتر این است که چرا بنایی که در اسناد شهری بهعنوان عنصر تاریخی واجد ارزش شناسایی شده بود، در نهایت با ماشینآلات سنگین تخریب شد؟
خانه تومانیان، که در افکار عمومی با نام «پادگان روسها» و «کاروانسرای روسها» شناخته میشود، از بناهای دوره معاصر سبزوار است. درباره تاریخ دقیق ساخت آن در گزارشها اختلافهایی وجود دارد؛ برخی منابع آن را متعلق به اواخر قاجار و اوایل پهلوی و برخی دوره ساخت آن را پهلوی اول دانستهاند.
آنچه در روایت تاریخی بنا اهمیت بیشتری دارد، کارکرد و رویدادهایی است که در آن رخ دادهاند. بنا در مقطعی محل استقرار نیروهای ارتش سرخ شوروی بوده و بعدها نیز کاربری ژاندارمری داشته است؛ همین سابقه موجب شده این ساختمان علاوه بر ارزش معماری، بهعنوان بخشی از حافظه تاریخی و جمعی شهر سبزوار شناخته شود.
بخش جنجالیتر پرونده به نقش مدیریت شهری بازمیگردد.علیرضا ایزدی گفته است در روند بررسی موضوع، کارشناس فنی شهرداری نیز بر ضرورت اخذ استعلام از ادارهکل میراث فرهنگی تأکید کرده بود؛ با این حال، به گفته او، شهرداری منطقه بدون دریافت این استعلام، مهلتی یکهفتهای تعیین و مجوز آواربرداری و تخریب را صادر کرده است. ایزدی این اقدام را نقض ضوابط و اسناد بالادستی دانسته است.
او همچنین تأکید کرده که حتی طرح ادعای تبدیل بنا به کانون آسیبهای اجتماعی، نمیتواند حذف فیزیکی یک عنصر تاریخی را توجیه کند و راهکار مواجهه با چنین مشکلاتی، احیا و ساماندهی هویتمند بنا است، نه تخریب آن.
البته نسبت دادن مسئولیت کیفری نهایی به افراد یا دستگاههای مشخص، تا زمان تکمیل رسیدگی قضایی، نیازمند تصمیم مرجع قضایی است.
رئیس اداره میراث فرهنگی سبزوار اعلام کرده است که این عملیات بدون هماهنگی و مجوز میراث فرهنگی انجام شده و علیه مالک و افراد دخیل در تخریب اعلام جرم خواهد شد.
از سوی دیگر، دادسرای عمومی و انقلاب سبزوار نیز با ورود به موضوع، ادامه عملیات را متوقف و ادوات و تجهیزات مورد استفاده را توقیف کرده است. همچنین پرونده قضایی تشکیل شده و آمران و عاملان دخیل برای بررسی مسئولیت احتمالی تحت پیگرد قرار گرفتهاند.
یکی از مهمترین مواضع اعلامشده پس از حادثه، اظهارات وزارت میراث فرهنگی درباره آینده این بناست.
علیرضا ایزدی اعلام کرده است که از دیدگاه این وزارتخانه، تنها راه جبران خسارت واردشده، بازسازی و احیای عینبهعین کالبد، پلان و جدارههای بنا بر اساس نقشهها و مستندات تاریخی موجود است و شهرداری باید در این زمینه پاسخگو باشد.
اما اینجا یک پرسش تخصصی مهم مطرح میشود: آیا بازسازی عینبهعین یک بنای تاریخی تخریبشده، میتواند جایگزین حفاظت از «اصالت» از دسترفته آن شود؟ از منظر حفاظت معماری، بازسازی پس از تخریب با نگهداری بنای اصیل یکسان نیست و میزان امکانپذیری آن باید بر پایه مستندات دقیق، مصالح، جزئیات و میزان باقیماندن عناصر تاریخی بررسی شود.
پرونده پادگان روسها یک مسئله بسیار بزرگتر از تخریب یک سردر یا چند جداره آجری را پیش روی مدیریت شهری ایران قرار میدهد:
سرنوشت بناهایی که هنوز ثبت ملی نشدهاند اما ارزش تاریخی و هویتی آنها در اسناد شهری تأیید شده، دقیقاً چیست؟
اگر حفاظت از میراث تنها زمانی آغاز شود که بنا وارد فهرست آثار ملی شده باشد، فاصله میان «شناختهشدن ارزش تاریخی» و «ثبت رسمی» میتواند به بحرانی جدی برای میراث معاصر شهرهای ایران تبدیل شود.
پادگان روسها نیز نمونه روشنی از همین خلأ است؛ بنایی که بنا بر اعلام وزارت میراث فرهنگی، ارزش آن در اسناد مصوب شهری تثبیت شده بود، اما در عمل امکان ورود لودر به آن فراهم شد.
تخریب تومانیان بار دیگر این سؤال را مطرح میکند که نقش نهادهای متولی در پیشگیری چیست؟
هشدار دادن، مکاتبه کردن و تشکیل پرونده قضایی، همه اقدامات لازماند؛ اما زمانی که لودر وارد بنا شده و بخشی از یک میراث معماری را به آوار تبدیل کرده است، بخش مهمی از فرصت حفاظت از دست رفته است.
حالا مسئله فقط شناسایی عاملان تخریب نیست؛ بلکه باید دید چه کسی مسئول جلوگیری از این تخریب بود، چه مجوزی صادر شد، فرآیند قانونی چگونه طی شد و چرا سازوکار حفاظت پیشگیرانه نتوانست مانع این اتفاق شود.
«پادگان روسها» امروز نه فقط یک بنای آسیبدیده، بلکه آزمونی برای میزان جدیت نظام مدیریت شهری و میراث فرهنگی در حفاظت از حافظه معماری شهرهاست.