کد خبر: 3709 زمان انتشار: 18:25:28 - 1405/06/31
یادداشت اختصصاصی رسانه اخبار معماری؛ تبریز؛ شهرِ حافظه‌های باقی‌مانده

معماری معاصر هر روز تمیزتر، ساده‌تر و کنترل‌شده‌تر می‌شود؛ سطوح یکدست‌تر، فضاها خلوت‌تر و نشانه‌های استفاده و فرسودگی کم‌رنگ‌تر می‌شوند. اما در تلاش برای حذف آنچه اضافی به نظر می‌رسد، چه چیزهایی از زندگی حذف می‌شوند؟ وقتی معماری بیش از آنکه برای زیستن، برای دیده‌شدن طراحی شود، رد انسان، زمان و خاطره نیز به‌تدریج از فضا کنار می‌رود. در این میان، شهرهایی مانند تبریز که هنوز بخشی از حافظه خود را در بازار، خانه‌ها، گذرها و بافت تاریخی حفظ کرده‌اند، پرسش مهمی پیش روی معماری معاصر می‌گذارند: چگونه می‌توان شهر را نو کرد، بدون آنکه ردِ زندگی و حافظه آن را پاک کرد؟

همه‌چیز تمیزتر شده است. دیوارها صاف‌تر، سطوح یکدست‌تر، رنگ‌ها خنثی‌تر و اشیا کمتر شده‌اند. خانه‌ها سبک‌تر، فضاها خلوت‌تر و ساختمان‌ها منظم‌تر به نظر می‌رسند. ترک‌ها ترمیم می‌شوند، لکه‌ها پاک می‌شوند، فرسودگی پنهان می‌شود و هر چیزی که ممکن است نظم تصویر را بر هم بزند، جایی خارج از قاب قرار می‌گیرد. اما در میان این همه پاکیزگی، یک پرسش باقی می‌ماند: آیا معماری فقط چیزهای اضافی را حذف کرده است، یا بخشی از خودِ زندگی را هم با آنها حذف کرده‌ایم؟ زندگی ذاتاً تمیز، یکدست و بدون رد نیست. زندگی تولید می‌کند، انباشته می‌کند، فرسوده می‌کند، تغییر می‌دهد و رد باقی می‌گذارد. کودک روی دیوار خط می‌کشد، کتاب‌ها روی میز جمع می‌شوند، کف خانه مسیر رفت‌وآمد را نشان می‌دهد، چوب با گذر زمان تغییر رنگ می‌دهد و خانه آرام‌آرام نشانه‌هایی از کسانی را که در آن زندگی کرده‌اند در خود نگه می‌دارد. اینها صرفاً بی‌نظمی یا فرسودگی نیستند؛ بخشی از تاریخ یک فضا هستند. معماری هرچه بیشتر بخواهد این ردها را پاک کند، ممکن است بیشتر از تجربه واقعی زندگی فاصله بگیرد.

یکی از ویژگی‌های معماری معاصر، میل به کنترل تصویر است. سطوح باید تمیز باشند، مصالح بی‌نقص به نظر برسند، خطوط خوانا باشند و اشیا با دقت در جای خود قرار بگیرند. سادگی و حذف عناصر اضافی البته می‌تواند کیفیتی ارزشمند باشد؛ مسئله از جایی آغاز می‌شود که «اضافی» با «انسانی» اشتباه گرفته شود. معماری مدرن شاید بیش از آنکه به دنبال حذف اشیا باشد، به دنبال حذف ردِ انسان است. این رد می‌تواند یک شیء شخصی، نشانه استفاده، فرسودگی، خاطره یا حتی امکان تغییر دادن فضا توسط ساکنان باشد. فضایی که هیچ چیز در آن اضافه نیست، ممکن است در نهایت هیچ چیز درباره کسانی که در آن زندگی می‌کنند نیز نگوید. زیبایی را می‌توان در یک تصویر ثابت ثبت کرد؛ زندگی اما در تغییر اتفاق می‌افتد. به همین دلیل، مسئله فقط این نیست که معماری بیش از اندازه دیده می‌شود؛ مسئله این است که گاهی معماری برای دیده شدن شکل می‌گیرد.

در خانه، دفتر، هتل، کافه، فروشگاه و لابی، تصویر نهایی اهمیت زیادی پیدا کرده است. فضا باید در یک نگاه خوانا، تمیز، کنترل‌شده و قابل ارائه باشد؛ گویی باید بتواند خودش را در یک قاب توضیح دهد. اما زندگی در یک قاب اتفاق نمی‌افتد. زندگی در رفت‌وآمد، مکث، گفت‌وگو، تنهایی، جمع شدن، تغییر دادن و استفاده کردن شکل می‌گیرد. بنابراین معماری برای زندگی، رد زندگی را می‌پذیرد؛ معماری برای نمایش، رد زندگی را پاک می‌کند. این مسئله در شکل مسکن نیز خود را نشان می‌دهد. کوچک‌تر شدن خانه‌ها، واحدهای تک‌نفره، کاهش امکان هم‌زیستی چند نسل و تغییر الگوهای خانواده، تنها نتیجه معماری نیستند و اقتصاد مسکن، تغییرات جمعیتی، مهاجرت، اشتغال و تحولات فرهنگی در شکل‌گیری آنها نقش دارند. اما معماری نیز نسبت به این تغییرات بی‌طرف نیست. وقتی خانه به حداقل فضایی برای یک نفر تبدیل می‌شود، فقط متراژ کاهش پیدا نمی‌کند؛ ممکن است امکان برخی شکل‌های زندگی نیز کوچک‌تر شود. اگر خانه خصوصی‌تر شده، آیا شهر توانسته فضاهای جمعی قوی‌تری برای باهم‌بودن فراهم کند؟

از سوی دیگر، خانه‌ای که برای زندگی ساخته شده، گاهی چنان طراحی می‌شود که گویی نباید هیچ اثری از زندگی در آن باقی بماند. دیوار نباید تغییر کند، مصالح نباید پیر شوند، وسایل باید هماهنگ باشند و فضا همیشه آماده نمایش بماند. در حالی که انسان فقط فضا را اشغال نمی‌کند؛ آن را تغییر می‌دهد و بازتعریف می‌کند. میز جابه‌جا می‌شود، اتاقی کاربری دیگری پیدا می‌کند، گوشه‌ای برای کودک شکل می‌گیرد، دیواری پر از عکس می‌شود و وسیله‌ای موقت به بخشی از زندگی روزمره تبدیل می‌شود. شاید یکی از پرسش‌های مهم معماری امروز این باشد: آیا ساختمان برای زندگی طراحی شده است، یا برای لحظه‌ای پیش از شروع زندگی؟

در همین نقطه، مسئله «حس مکان» و «حس زمان» اهمیت پیدا می‌کند. ساختمان‌هایی وجود دارند که با گذشت دهه‌ها شخصیت بیشتری پیدا می‌کنند؛ رنگ مصالح تغییر می‌کند، سطح سنگ فرسوده می‌شود، چوب تیره‌تر می‌شود، کف مسیر حرکت مردم را نشان می‌دهد و فضا از خاطرات نسل‌های مختلف پر می‌شود. این ساختمان‌ها الزاماً کامل نیستند، اما قابل خوانش‌اند. در مقابل، بخشی از معماری معاصر تلاش می‌کند پیری را پنهان کند؛ گویی بنا نباید اجازه دهد زمان بر آن اثر بگذارد. اما معماری‌ای که هیچ نشانی از زمان ندارد، چگونه می‌تواند حافظه تولید کند؟

از این منظر، پرسش دیگری نیز شکل می‌گیرد: معماری امروز چقدر مردم‌نماست و چقدر توجه‌نما؟ منظور از مردم‌نما بودن، اضافه کردن چهره انسان به تصویر معماری نیست؛ مسئله این است که انسان تا چه اندازه در تصمیم‌های معماری حضور دارد: در نیازهایش، روابطش، خاطراتش، حرکتش، تنهایی و جمعش و در امکان تغییر دادن فضایی که در آن زندگی می‌کند. در مقابل، توجه‌نمایی زمانی شکل می‌گیرد که جلب نگاه خود به یکی از اهداف اصلی تبدیل شود. ساختمان دیده می‌شود، عکاسی می‌شود و منتشر می‌شود؛ اما همچنان این پرسش باقی می‌ماند که چه نسبتی با زندگی واقعی برقرار کرده است.

اینجاست که تبریز اهمیت پیدا می‌کند؛ شهری که بخشی از ارزش معماری و هویت تاریخی آن هنوز در «ردهای باقی‌مانده» قابل خواندن است. تبریز فقط مجموعه‌ای از بناهای تاریخی نیست. بخش مهمی از هویت آن در رابطه میان بنا، بازار، گذر، محله، تجارت، سکونت و زندگی روزمره شکل گرفته است. بازار تاریخی تبریز نمونه روشنی از این پیوند است؛ مجموعه‌ای که فضاهای تجاری، اجتماعی، آموزشی و مذهبی آن در طول زمان با سازمان اجتماعی و حرفه‌ای شهر درهم تنیده شده‌اند و هنوز نیز در بخش‌هایی به‌عنوان محیطی زنده و فعال عمل می‌کند.

ارزش چنین فضایی فقط در فرم، طاق‌ها، مصالح و جزئیات معماری آن نیست؛ در اتفاقاتی است که در آن رخ داده و هنوز رخ می‌دهد: خرید، فروش، تولید، عبور، ملاقات، گفت‌وگو و معاشرت. معماری در اینجا هنوز با زندگی پیوند دارد و همین نکته، تفاوت میان «بنا به‌عنوان اثر» و «بنا به‌عنوان فضای زیسته» را آشکار می‌کند.

این مسئله در احیای بناهای تاریخی تبریز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. وقتی یک خانه یا بنای تاریخی مرمت می‌شود، آیا هدف باید پاک کردن تمام آثار زمان و بازگرداندن آن به تصویری تمیز از گذشته باشد؟ ترک‌ها، تغییرات، لایه‌های استفاده و نشانه‌های زندگی، همیشه آسیب نیستند؛ گاهی بخشی از چیزی هستند که به بنا معنا می‌دهد. پرسش اصلی بنابراین فقط این نیست که چگونه یک بنا را حفظ کنیم، بلکه این است: آیا می‌توان یک بنا را احیا کرد، بدون اینکه حافظه آن را پاک کرد؟

مرمت اگر تنها به بازگرداندن ظاهر بنا محدود شود، ممکن است ساختمان را از بخشی از تاریخش جدا کند. احیای واقعی دشوارتر است: چگونه می‌توان به یک بنا اجازه داد گذشته خود را حفظ کند و در عین حال همچنان در زندگی امروز حضور داشته باشد؟ این مسئله در مورد بافت تاریخی پیچیده‌تر می‌شود. اگر بناهای تاریخی به جزیره‌هایی منفرد تبدیل شوند و بافت پیرامون آنها از بین برود، بخشی از معنای آنها نیز از دست می‌رود. ارزش یک خانه تاریخی فقط در دیوارهای آن نیست؛ در کوچه‌ای است که به آن می‌رسد، در همسایگی آن، در رابطه‌اش با فضاهای عمومی و در شیوه‌ای که مردم آن را تجربه می‌کنند. ارزیابی‌های یونسکو درباره بازار تاریخی تبریز نیز بر اهمیت این پیوستگی و ضرورت توجه به ساخت‌وسازهای پیرامونی و مستندسازی بافت تأکید کرده است.

پس مسئله تبریز فقط این نیست که چند خانه تاریخی باقی مانده یا چند بنا مرمت شده است. مسئله این است که آیا شهر هنوز می‌تواند حافظه خود را به زندگی امروز متصل کند؟ بنایی که فقط حفظ شود اما استفاده نشود، ممکن است به شیء تبدیل شود؛ بافتی که فقط مرمت شود اما زندگی در آن جریان نداشته باشد، ممکن است به صحنه تبدیل شود؛ و شهری که فقط تصویر گذشته خود را حفظ کند، ممکن است گذشته را نیز به یک تصویر تبدیل کرده باشد. ارزش بافت تاریخی تبریز شاید دقیقاً در این باشد که هنوز می‌توان در آن چیزی را دید که معماری معاصر گاهی تلاش می‌کند حذف کند: رد انسان، رد زمان و رد زندگی.

این نگاه به معنای مخالفت با سادگی یا بازگشت به گذشته نیست. انسان به فضاهای روشن، ساده، کارآمد و باکیفیت نیاز دارد و مینیمالیسم نیز می‌تواند با حذف عناصر زائد، کیفیت تجربه فضایی را افزایش دهد. مسئله زمانی آغاز می‌شود که حذف به یک ارزش مطلق تبدیل شود. اگر عنصر زائد حذف شود، معماری دقیق‌تر شده است؛ اگر چیزی که مانع زندگی است حذف شود، معماری بهتر شده است. اما اگر نشانه‌های استفاده، امکان تغییر، خاطره، تنوع، هم‌زیستی و حضور انسان نیز حذف شوند، دیگر با ساده‌سازی مواجه نیستیم؛ با تهی‌شدن مواجهیم.

معماری معاصر در تلاش برای حذف امر اضافی، شاید به حذف امر انسانی نزدیک شده باشد. شاید یک دیوار خط‌خورده، یک کف فرسوده، یک پنجره قدیمی، یک حیاط شلوغ یا خانه‌ای که کاملاً مرتب نیست، گاهی بیشتر از یک فضای کاملاً کنترل‌شده درباره انسان حرف بزند. چون معماری در نهایت برای نمایش زندگی ساخته نشده است؛ برای زندگی ساخته شده است. و زندگی، برخلاف تصویر معماری، هیچ‌وقت کاملاً تمیز، ثابت و کامل نمی‌ماند.

شاید به همین دلیل، مسئله آینده معماری فقط این نباشد که چه بناهایی را می‌توان ساخت یا کدام بناهای تاریخی را می‌توان حفظ کرد. مسئله مهم‌تر این است که چگونه می‌توان شهر را نو کرد، بدون آنکه مجبور باشیم حافظه‌اش را پاک کنیم؟

و شاید حتی بنیادی‌تر:

اگر همه‌چیز در معماری تمیز، یکدست، بی‌نقص و قابل نمایش شود، چه چیزی از زندگی باقی خواهد ماند؟

 

 

نگارش و تنظیم: پویا مودتی |معمار و پژوهشگر حوزه معماری و انرژی|

تصاویر: پویا مودتی

منابع

  • Pallasmaa, J. (2024). The Eyes of the Skin: Architecture and the Senses (4th ed.). Wiley.
  • Pallasmaa, J. (2019). Design for sensory reality: From visuality to existential experience. Architectural Design, 89(6), 22–27.
  • Barros, P., Ng Fat, L., Garcia, L. M. T., Slovic, A. D., Thomopoulos, N., Herick de Sá, T., Morais, P., & Mindell, J. S. (2019). Social consequences and mental health outcomes of living in high-rise residential buildings and the influence of planning, urban design and architectural decisions: A systematic review. Cities, 93, 263–272.
  • Alaily-Mattar, N., Baptist, V., Legner, L., Arvanitakis, D., & Thierstein, A. (2025). Visuality peaks, function lasts: An empirical investigation into the performance of iconic architecture on Instagram. Archnet-IJAR, 19(2), 351–371.
  • World Heritage Centre. (2010). Tabriz Historic Bazaar Complex. UNESCO.
  • Kleeman, A., Giles-Corti, B., Gunn, L., Hooper, P., & Foster, S. (2023). The impact of the design and quality of communal areas in apartment buildings on residents' neighbouring and loneliness. Cities, 133, 104126.
  • The impact of the built environment on loneliness: A systematic review and narrative synthesis. (2023). Health & Place, 79, 102962

ارسال نظر


رویداد

کلیه حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ می باشد.